الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

535

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

است و همه آنچه با من بود كه خودم هم درست نمىدانستم شرح داده بود و آن مال را به آن فرستاده پرداختم و چند روزى ماندم و سَرى به من بلند نشد ، غم مرا گرفت تا براى من نامه‌اى آمد كه : ما تو را به مقام پدرت گماشتيم . خدا را سپاسگزار . ( 1 ) 6 - از ابى عبد الله نسائى ، گفت : چيزهائى از طرف مرزبانى حارثى رسانيدم كه در ميان آنها يك دست بند طلا بود ، همه پذيرفته شد و آن دست بند طلا برگشت به من ، و به من دستور دادند آن را بشكنم ، شكستم ، در ميانش چند مثقال آهن و مس بود يا قلع بود و آنها را در آوردم و طلا را فرستادم و پذيرفته شد . ( 2 ) 7 - از فضل خزار مداينى ، آزاد كردهء خديجه دختر محمد أبى جعفر ( امام جواد " ع " ) گفت كه : مردمى از اهل مدينه از اولاد ابى طالب عقيده به مذهب حق داشتند و حقوق معينى در وقت معين براى آنها مىرسيد و چون ابو محمد ( امام عسكرى " ع " ) در گذشت ، جمعى از آنها از عقيده به فرزند او امام قائم ( ع ) برگشتند و آن حقوق و مقررى براى همانهائى رسيد كه بر عقيدهء امامت فرزند او بر جا مانده بودند و از ديگران قطع شد و نامى در نامبردگان ندارند وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . ( 3 ) 8 - على بن محمد ، گويد : مردى از اهل سواد مالى به ناحيه داد و بر او برگشت و به او گفته شد : حق عموزادگان خود را كه چهار صد درهم است از آن بدر كن ، مزرعه از عموزادگان آن مرد در دست او بوده و در آن شركتى داشته و حق آنها را نگهداشته و ما حساب كرديم و معلوم شد آنچه از اين مال از آن عموزاده‌هايش